خوابیده بودم کابوس میدیدم ؛ از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم ...

  افسوس ...

یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم ...

/ 2 نظر / 17 بازدید
ALI

سلام... وبلاگ شما هم زیباست... ـــــــــــــــ لینک شدین...[گل]

گفتگوی عشق

خدایا …! گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ، نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ، و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ، تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد ! چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم …