آغوش عشق

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت

 

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم

همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام

تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته

عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامماز اینکه در آغوشمی خوشحالم

/ 2 نظر / 30 بازدید
mo.re.mo

in ham jalebe

irano2

خیلی چسبید انگاری خیلی عاشقی چون تقریبا حرف دل منم بود نوشته هات. دستت درد نکنه عالی بود تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود