رز عشق

رز همیشه عاشق

تردید دارم

تردید از اینکه شاید افکارم غلط باشد

تردید از اینکه شاید دیدم غلط باشد

عکس های روی دیوار

حرف های پشت دیوار

تردیدم را بیشتر کرده اند

نگاه به ساعت روی دیوار اتاقم

نگاه به نقشه ی کشورم روی دیوار اتاقم

تردیدم را تا به حدّی می رساند که مرا می تر ساند

زمان زود گذر است

عمر زود گذر است و سوال بسیار

 اما جواب را که داند

تردید ز این دارم گر عمرم قد ندهد چه کنم ؟

گر محیط و دنیا سازگار نباشد چه کنم ؟

زیادند از این چه کنم ها

سوالهای طولانی و تکراری پشت دیوار خسته ام کرده اند

ای کاش تابستانی در کار نبود

تا با تابش هر روزه ی این آفتاب

زندگی ماهم تکراری نمیشد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

تقدیم به تنها عشق زندگیم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

یاد قلبت باشد

 

یک نفر هست اینجا

 

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند

 

تک و تنها به تو می اندیشد

 

دلش از دوری تو دلگیر است ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

 

در انحصار قطره های اشک نبینم

 

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

 

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

 

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

 

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

 

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد…

 

من تو را در قلبم دارم

 

نه در دنیا …

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گناه من چی بوده که نبودنت سهم منه

آخه چه دردی خدا دلمرو اتیش میزنه

میخوام بیام ببینمت اما نمیدونم کجا

من اینجا به یاد تو ، تو اونجا به یاد من

کاشکی میشد ببینی بی تو دلم چه حالی بیایو ببینی که جای تو اینجا خالیه

نذار که این فاصله تورو بگیره از دلم ، تو جونمی تو عمرمی نبودن تو مشکله

بی تو دارم دق میکنم بی تو دارم کم میارم آرزومه فقط یه بار بشه بیای به خواب من

من ک تشنه ی نوازشم یه عمره غرق خواهشم نمیدونی چی میکشم ، تنهام نذار تنهام بی تو ....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه

هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه

چـقـدر خـوبـه

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا. . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد اما هنوز باور ندارم که تنهایم.

همچنان عمر میگذرد ولی هنوز باور ندارم که در این دو روز دنیا دو روز آن پر از غم است .

همچنان زندگی ساز خودش را میزند ولی سرنوشت با آن ساز نمی رقصد.

همچنان در حسرت بهار نشسته ام ، اما نمیدانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر گذاشته ام .

این دل لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر میکند اما نمیداند حتی این بهانه ها نیز دیگر به یاری او نمی آید .

همچنان هوای چشمهایم گریان است ، روزها بارانیست و شبها طوفانیست.

همچنان این لحظه های نفسگیر زندگی را میگذرانم اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست.

امید من دیروز بود که گذشت ، امید من فرداست که از فردا نیز نا امیدم.

دیروز هر چه بود گذشت ، اما هر چه پیش خواهد آمد دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی خواهد ماند.

همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک میفهمم که پرپرم.

همچنان از آواز بی صدای پرنده در قفس میفهمم که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا اسیرم!

همچنان از سکوت سرد شبانه میفهمم که آسمان بی مهتاب است و امشب نیز شب دلگیریست !

کسی نیست که به داد این دل برسد ، هر کسی به داد دل خودش میرسد،به داد و فریاد این دل تنها نمیرسد.

همچنان باید درون خودم فریاد بزنم ، درون خودم اشک بریزم و ناله کنم .

ای خدا تو شاهد روزگار من باش ، و بیا این درد بی درمان مرا درمان کن.

دلم میخواهد شاد باشم ، اما شادی جای دیگری اسیر است.

دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است .

همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرد اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه ها یخ زده است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()


 Design By : Pichak