رز عشق

رز همیشه عاشق

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام  پاک کنم

چون تو پاک هستی

می توانم تو را خط خطی کنم

که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی

و وقتی که نیستی

بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

می نویسم تنها به یاد او و برای او ...

می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار ...

به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر ...

می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت

و واژه ی شیرین انتظار را به من آموخت.

به راستی که انتظار چه زیباست ...

چه زیباست آن چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند

و چه پاک و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.

تقدیم به تنهاترین ستاره ی زندگیم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،


در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.


من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت ها

عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوا

 

کوچک، برایش یک خاطره باشد.

 

او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن


دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.


ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد


از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...


تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛


ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از


من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود.


روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین


من و تو،...


هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

 

برای تو که میدانم هرگز مرا .............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دلم لک زده واســﮧ یــﮧ عاشقانـﮧ  آروم . . .
کــﮧ تو رو سفت بغل کنم . .
بذاری ازت گـلــﮧ کنم . . .
از همــﮧ این کابوسهایـی کــﮧ چشم تــــورو دور دیـــدن و آزارم دادن . .
گریــــﮧ کنم و تو اشکامو پاکـــ کنــی . .
...
دلتنگـی هام رو بهونــﮧ کنم . .
سرم رو توی گودی گردنت قایِم کنم . . .
تمام نفســــم رو پر کنم . .
از عطر تنت و آروم بگیرم . . .
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. 

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد.. 

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی..

 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی       

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

بهت نمیگم دوست دارم ،ولی قسم میخورم دوست دارم

بهت نمیگم هرچی بخای بهت میدم،چون همه چیزم تویی

نمیخام خوابتو ببینم ،چون تو خوش تر از خوابی

اگه یه روزچشات پراشک شدودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صدام کن بهت قول نمیدم که ساکتت کنم،اما منم پا به پات گریه میکنم

اگه دنبال مجسمه سکوت میگشتی صدام کن،قول میدم سکوت کنم اگه دنبال خرابه میگشتی تا نفرتتو توش خالی کنی،صدام کن چون قلبم تنهاست

اگه یه روزی خاستی بری قول نمیدم جلوتوبگیرم اما باهات میدوم

اگه یه روزی خاستی بمیری قول نمیدم جلوتوبگیرم اما اینوبدون من قبل از تومیمیرم

تا

ابد

به رویایی خواهم آویخت که ذیشب درخواب دیدم

تولیدکن خود را

هرشب

دربستر ذهنم

که حقیقت بسیار لرزانتر ازتوست

ای رویای زیبای لرزان خواب دیشب من

دوستت دارم ای تنهامحجوب من...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

وقتی که گریه ام میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشکهاتو بدون هنوز چشات بی کلکه

وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام

اما به کی بگم خدا من تو خودم زندونی ام

سرمو بالا می گیرم کسی جوابم نمیده

خیلی شب هاست یه رهگذربه گریهام نخندیده

یه روزو روزگاریه منو یه دنیا بی کسی

شدم یه مشت خاطره یه کوره ی دلواپسی

می خوام تلافی نکنم حرمت دل رو میشکنم

دارن به جرم ساده گیم چوب حراجم می زنن

تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیز ترن

قحطی عشق عاشقاست قلب های سنگی می خرن

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی

 جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم

حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 

 

 

یکی بود یکی نبود.  یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند


حرفراست قصه بود .


یکی موند با غصه ها ، به غم عشق مبتلا ، یکی رفت چه بی 


وفا با دورنگی آشنا


 

اونکه موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دیوه 

 


نبود،پشتشو دوری شکوند .


زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد 


تو قصه ها ،


اونکه موند یه قصه ساخت اما هی هستیشو باخت .  قصه ها 


به سر رسید ،


اون به عشقش نرسید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گفتند دلتنگ نباشم‌!!!

خدای من ...

انگار به آب میگویند خیس نباش!

شکستم ...

نه آن زمان که رفتی ...

همان وقت که گفتی میروی ...


نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

 برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است


و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

مردهادر چارچوب عشق،به وسعت غیر قابل انکاری نامردند.

برای اثبات کمال نامردی آنان تنهاهمین بس که درمقابل قلب

ساده وفریب خورده یک زن احساس می کنند مردند.

تا وقتی قلب زن عاشق نشده،پست تر ازیک سگ ولگرد

،عاجزترازیک فقیر و گداتراز گدایان سامره،پوزه برخاک و دست

تمنا به پیشش گدایی می کنند.

اماوقتی خیالشان ازبابت قلب زن راحت شد به یک باره یادشان

می افتد خدا مردشان آفریده وآنگاه کمال مردانگی را درنهایت

نامردی جست وجو می کنند...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

قانون درتنهایی من است وتنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست واین سرنوشت ساده گیست

چه قانون عجیبی!چه ارمغان نجیبی وچه سرنوشت تلخ وغریبی!

که هربار ستاره زندگیت رابا دستهای خود راهی آسمان پرستاره کنی

خود در تنهایی وسکوت باچشمهای خیس از غرورپیوندستاره هارابه نظاره نشینی

وخاموش وبی صدابه شادی ستاره های ازتوگشته جدا دل خوش کنی وباز هم توبمانی وتنهایی و دوری...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

جام بلور تنها یکبار میشکند

    میتوان شکسته هایش را

        تکه هایش را

            نگه داشت

               اما.............

                   شکسته های جام

                       آن تکه های تیز" برنده"

                           دیگر جام نیست

                             احتیاط باید کرد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

زندگی بارها مرا درهم کوبیده

چیرهایی دیدم که هیچگاه نمیخواهم دوباره ببینم

اما از یک مسدله مطمدنم 

که هرگز روی زمین نخواهم ماند

همیشه بلند خواهم شد

وهرگزوهرگزوهرگز تسلیم نخواهم شد

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()


 Design By : Pichak