رز عشق

رز همیشه عاشق

هی تو …

نمیدانم نامت را چه بگذارم …

مخاطب خاص !

تمام زندگی !

 

دلیل نفس کشیدن !

همه ی وجود …

یا تنها عشقم …

به هرنامی که باشی بدان …

آرام …

برایت جــــــ♥ــــــان میدهم ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱۳ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٩ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 

از این، فکرای آشفته                

  از این، حالی که من دارم

 

از این ، لبخند مصنوعی                 

که میسوزونه ، بیزارم!

 

از اینکه، لِه بشم هر روز                

با این ،حرفای تکراری

 

از این که، از تو میپرسم               

  هنوزم ،دوستم داری؟!

 

از این، مردی که میخنده              

ولی از گریه لبریزِ


 از این ،روزای تکراری                   

  که هر دم عصرِ پاییزه

 

دلم میخواد که برگردم                  

 به قبل از ، بودن با تو

 

یا روزی رو ببینم که                  

     تو پس میگیری ،حرفات

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٥ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گم گشته ام.................

 

کجا.........................

 

ندیده ای مرا..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

خسته ام… از تـــــو نوشتن…!


کمی از خود می نویسم


این “منم” که،


دوستت دارم…!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

کــاشـ یکــے پیــدا مــےـشد کهـ

وقتــے مــےـدید گلویتــ بغضــ دارد 

چشمانتــ بارانــ دارد 

بهـ جاے آنکهـ بپرســد 

: چته ؟ چــے شده ؟ 

بغلتــ کند و بگویـــد " گریهـ کنـ


نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

  اجازه خدا میشه ورقمو بدم؟

 

 میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی

 

خسته شدم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

فقط رفت...

بدون کلامی که بوی اشک دهد...

فقط رفت...

بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد...

فقط رفت...

 و من شنیدم که توی دلش گفت:راحت شدم..

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

خوابیده بودم کابوس میدیدم ؛ از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم ...

  افسوس ...

یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم

منو به جایی رسوند که حالا

تو چشمای یکی زل بزنم و بگم

عاشقمی ؟

خب به درک ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

مى خواهى بروى ؟ بهانه مى خواهى ؟
             بگذار من بهانه را دستت دهم
                                   برو و هرکس پرسید بگو
                                            لجوج بود
                                                  همیشه سرسختانه عاشق بود... 
                                                           بگو فریاد مى کرد
                                                   همه جا فریاد مى کرد فقط مرا مى خواهد
                                             بگو دروغ مى گفت
                                     مى گفت هرگز ناراحتم نکردى
                                  بگو درگیر بود
               همیشه درگیر افسون نگاهم بود...

بگو او نخواست
              نخواست کسى جز من در دلش خانه کند
                       اینهمه بهانه برایت آوردم
                                     حالا اگر مى خواهى
                                                    برو به سلامت...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

خدایا یادته ؟!
             دستشو گرفتم آوردم پیشت ...
                          گفتم : من فقط اینو میخوام ...
                                  گفتی این کمه ! بهتر از اینو واست گذاشتم کنار ...
                          پامو کوبیدم زمین و گفتم : همینو میخوام ...
           گفتی : آخه نمیشه ! قول اینو به یکی دیگه دادم ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند که سیاه بخت بودم

بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم گریه کند 

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بوده ام 

و آخرین خواسته ی من از شما اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند

خواستم ولی نتوانستم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

اولین کسی رو که عاشقش میشی ، دِلتـو میشکونه و میره!

دومین کسی رو.که میایی دوست داشته باشی و از تجربه

 قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میره!

بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست..واز این به بعد

 میشی اون آدمی که نبودی. دیگه دوستت دارم واست رنگی

نداره..واگه یه آدم خوب باهات دوست بشه،تو دلشو

میشکونی که انتقام خودتو از اون بگیری و اون میره با

 یکی دیگه...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چقدر راحت میتونی با احساساتم بازی کنی

کسی که همیشه دم از وجدان میزد 

بی وجدانترین آدم روی کره خاکی بود

توی دلم به جای عشق پرازنفرت وانتقام

خیلی سخته اعتمادتو نسبت به همه ازدست بدی

این روزا هوس جای عشق و وجدان رو پرکرده

کاش بشه انتقام گرفت شاید آتش این دل خاموش بشه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

دل من محکمه ایست که به من می گوید

همه را دوست بدار

به همه خوبی کن

واگربد دیدی

دل به دریای محبت بزن وبخشش کن

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢۳ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 

 

 

آه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٠ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گاهی رفتن نشانه ی؛

قهر نیست

فرار نیست

نشانه ی ترس نیست

نشانه ی عشق است برای ماندن تو

تو بمان با همه خوبی هات

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱۱ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 

 

میگویند رسم زندگی چنین است

می آیند.... می مانند.... عادت میدهند....

و

می روند....

و تو در خود میمانی و تو تنها می مانی....

راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟

مثل.....؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٤ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

کل دنیا را هم که داشته باشی...


باز هم دلت می خواد...


بعضی وقت ها... فقط بعضی وقت ها...


برای یک لحظه هم که شده...


همه ی دنیای یک نفر باشی...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٤ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٤ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

نمیدونم چه حسیه که من دارم گاهی ازت دلخورم وبیشتر اوقات دلتنگ دلتنگی که با هیچ چیزی آروم نمیشه الان موقعیه که خیلی دلتنگتم به اندازه کل جهان هستی دلم برات تنگ شده

دلم برای به آغوش کشیدن دوبارت تنگه

دلم برای رنگ چشای نازت تنگه

دلم برای دستات تنگه

دلم برای عزیز خودم تنگه

میدونی باهام چکارکردی؟؟؟

کاری کردی که نمیتونم جزتو به کس دیگه ای محبت کنم کاری کردی که وقتی دارم باکس دیگه ای حرف میزنم احساس میکنم دارم بهت خیانت میکنم

میدونی چرا؟؟؟

چون قلب من روح من محبت من زندگی من در گرو قلبی که الان تو سینه تومیتبه

ولی افسوس...

دلم خیلی برات تنگ شده خیلی چرا نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٤ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

ترس؟

 

اگرهم بخواهم از این دیوانه تر نمیشوم...

گفته بودی بی تو سخت میگذرد بی انصاف

حرفم را پس میگیرم

بی تو انگار اصلا نمیگذرد

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳٠ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم

همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !

ولــــــــــــــــی ;

آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت…..

مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ….. !!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳٠ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هرچه پیش آمد

هر اتفاقی افتاد

فراموش نـــــکــــــــن که دوسـتـــــتـــــــ داشته ام

که دوستت دارم

و هیچ کس

هیچ کجا

هیچ وقت

نمی تواند گرمایی را که تو به لحظه هایم بخشیدی

تکرار کند . . .

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳٠ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

 

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو

همه ی وجودمی

 

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را

داشتی

 

 جایی که برایت سرچشمه آرامش است

 

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای

بوسیدن لبهایت

 

بگذار لبهایت را بر روی لبانم

 

حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و

قلب مهربانت

 

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از

دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

 

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا

نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

 

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم

لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش

مهربانت

 

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو

را تا همیشه باشی در کنار قلب من

 

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد

است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

 

آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که

همیشه آرزویش را داشتم ،

 

همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان

خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای

شیرین بود....

 

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می

دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه

حالی ام

 

تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای

من از این عاشقانه تر نمی شود

 

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی

آغوش پاکت

 

عشق است که اینک من و تو را به این حال و

روز انداخته 

 

عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،

 

عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا

کند هیچگاه

 

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی

خوشحالم 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٩ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت

 خدا دنیای بی زنجیر آفرید.

آدم بود که زنجیر را ساخت.

 شیطان کمکش کرد.

 دل، زنجیر شد.

عشق، زنجیر شد.

دنیا پر از زنجیر شد.

 و آدمها همه دیوانه زنجیری...........

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٥ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .

نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است . . .

یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه . . .

سکوت را صدای جیرجیرک می شکند ، گویا او هم بی خواب است امشب . . .

چیزی در من مرا به این حال می خواهد ، من گناهکارم  که دوری از چشمان زیبایت

شکنجه من شده و چه سخت شکنجه ایست . . .

چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام . . .

به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست . . .

امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم . . .

جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست ، شب با خلوتش . . .

من با اشک هایم . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دروغ

تنهاکلمه ای که از مردان شنیدم

خسته شدم از این عشق دروغین

چقدر راحت عشق مقدس رو با دروغ وخیانت به

لجن کشیدی 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. 

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد.. 

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دفتر عشـــق که بسته شـد 
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم 
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون 
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود 
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو 
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم 
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم 
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم 
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو 
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه 
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه 
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو 
ازاون که عاشقــــت بود 
بشنو این التماس رو 
ــــــــــــــــــــــ 
ـــــــــــــــ 
ـــــــــــ 
ـــــــ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

آدمک هیچ میدونی تنها شدم

 

 

 

 آدمک هیچ میدونی بازیچه دنیا شدم

 

 

 

  آدمک جدایی سخته میدونی

 

 

 

  میدونی تنهایی سخته میدونی 

 

 

 

  آدمک خوشا بحالت که تو عاشق نمیشی

 

 

 

 دلخوش حرف خلایق نمیشی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٤ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم


توی چشام نگاه نکن این لحظه های آخرم


آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم


میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم


میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم


شاید تو اوج بی کسیم با عکسات آروم بگیرم


میرم ولی بدون یکی خیلی تورو دوست داره


یکی که از دوری تو سر به بیایون میذاره


خدانگهدار عزیزم


خدانگهدار عزیزم

 

خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار


اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بذار


اینجا غریب بودم ولی هیچ کی نپرسید از کجاست


مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست


دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت


غریب بودم یا مردما تو رو ازم ربودن


میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم


مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنات


میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم


شاید تو اوج بی کسی با عکسات آروم بگیرم


میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره


یکی که از دوری تو سز به بیابون میذاره

خدانگهدار عزیزم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چقدرآسون تنهام گذاشتی

چقدر زود عشقت یادت رفت

چقدر زود بایه بهونه در رفتی

چقدر آسون دلموشکستی

چقدر زود بود واسه رفتنت

چقدر آسون اشک رو به چشمام هدیه دادی

 چقدر زود........................................

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی

 

خشن تر , عصبی تر , کلافه تر و تلخ تر …!!

 

و جالب تر اینکه …. با اطراف هم کاری نداری …

 

همه اش را نگه میداری و دقیقا سر همان کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی

 
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دگـــــــر تــــــقــــــدیـــــــر را
بـــــرای نــــــیـــامــد نــت بـــهــانـه نـــکـــن !!!!
 
مــــرد بـــــــاش...
 
و بـگــــــو نــخـــواســــتـــــــی.... 
 
و نــــــیـــامـــــــدی....!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

به انــــتهـــــای بـــــــودنمــــــان رســـــــیــــده ام…

امـــــا …

اشــــــکــــــ نمــــــی ریزمـــــــــ…

پنهــــــان شده ام پشـــــــت لبخـــــندی که درد میکنــــــد…

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

یادت هست ؟ جناق می شکستیم می گفتیم :

“یادم تو را فراموش”

ولی امروز تمام استخوانهایم شکسته

ولی باز هم تو را فراموش نکردم … 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

براستی چقدر سخت است، خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و

 

تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی...

 

و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری، در حالی که تظاهر

... 

 

می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد...

 

اما چه تسکین دهنده است... در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

تردید دارم

تردید از اینکه شاید افکارم غلط باشد

تردید از اینکه شاید دیدم غلط باشد

عکس های روی دیوار

حرف های پشت دیوار

تردیدم را بیشتر کرده اند

نگاه به ساعت روی دیوار اتاقم

نگاه به نقشه ی کشورم روی دیوار اتاقم

تردیدم را تا به حدّی می رساند که مرا می تر ساند

زمان زود گذر است

عمر زود گذر است و سوال بسیار

 اما جواب را که داند

تردید ز این دارم گر عمرم قد ندهد چه کنم ؟

گر محیط و دنیا سازگار نباشد چه کنم ؟

زیادند از این چه کنم ها

سوالهای طولانی و تکراری پشت دیوار خسته ام کرده اند

ای کاش تابستانی در کار نبود

تا با تابش هر روزه ی این آفتاب

زندگی ماهم تکراری نمیشد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

تقدیم به تنها عشق زندگیم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

یاد قلبت باشد

 

یک نفر هست اینجا

 

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند

 

تک و تنها به تو می اندیشد

 

دلش از دوری تو دلگیر است ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

 

در انحصار قطره های اشک نبینم

 

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

 

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

 

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

 

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

 

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد…

 

من تو را در قلبم دارم

 

نه در دنیا …

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گناه من چی بوده که نبودنت سهم منه

آخه چه دردی خدا دلمرو اتیش میزنه

میخوام بیام ببینمت اما نمیدونم کجا

من اینجا به یاد تو ، تو اونجا به یاد من

کاشکی میشد ببینی بی تو دلم چه حالی بیایو ببینی که جای تو اینجا خالیه

نذار که این فاصله تورو بگیره از دلم ، تو جونمی تو عمرمی نبودن تو مشکله

بی تو دارم دق میکنم بی تو دارم کم میارم آرزومه فقط یه بار بشه بیای به خواب من

من ک تشنه ی نوازشم یه عمره غرق خواهشم نمیدونی چی میکشم ، تنهام نذار تنهام بی تو ....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه

هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه

چـقـدر خـوبـه

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا. . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

چنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد اما هنوز باور ندارم که تنهایم.

همچنان عمر میگذرد ولی هنوز باور ندارم که در این دو روز دنیا دو روز آن پر از غم است .

همچنان زندگی ساز خودش را میزند ولی سرنوشت با آن ساز نمی رقصد.

همچنان در حسرت بهار نشسته ام ، اما نمیدانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر گذاشته ام .

این دل لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر میکند اما نمیداند حتی این بهانه ها نیز دیگر به یاری او نمی آید .

همچنان هوای چشمهایم گریان است ، روزها بارانیست و شبها طوفانیست.

همچنان این لحظه های نفسگیر زندگی را میگذرانم اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست.

امید من دیروز بود که گذشت ، امید من فرداست که از فردا نیز نا امیدم.

دیروز هر چه بود گذشت ، اما هر چه پیش خواهد آمد دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی خواهد ماند.

همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک میفهمم که پرپرم.

همچنان از آواز بی صدای پرنده در قفس میفهمم که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا اسیرم!

همچنان از سکوت سرد شبانه میفهمم که آسمان بی مهتاب است و امشب نیز شب دلگیریست !

کسی نیست که به داد این دل برسد ، هر کسی به داد دل خودش میرسد،به داد و فریاد این دل تنها نمیرسد.

همچنان باید درون خودم فریاد بزنم ، درون خودم اشک بریزم و ناله کنم .

ای خدا تو شاهد روزگار من باش ، و بیا این درد بی درمان مرا درمان کن.

دلم میخواهد شاد باشم ، اما شادی جای دیگری اسیر است.

دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است .

همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرد اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه ها یخ زده است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام  پاک کنم

چون تو پاک هستی

می توانم تو را خط خطی کنم

که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی

و وقتی که نیستی

بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

می نویسم تنها به یاد او و برای او ...

می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار ...

به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر ...

می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت

و واژه ی شیرین انتظار را به من آموخت.

به راستی که انتظار چه زیباست ...

چه زیباست آن چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند

و چه پاک و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.

تقدیم به تنهاترین ستاره ی زندگیم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،


در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.


من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت ها

عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوا

 

کوچک، برایش یک خاطره باشد.

 

او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن


دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.


ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد


از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...


تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛


ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از


من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود.


روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین


من و تو،...


هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

 

برای تو که میدانم هرگز مرا .............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

دلم لک زده واســﮧ یــﮧ عاشقانـﮧ  آروم . . .
کــﮧ تو رو سفت بغل کنم . .
بذاری ازت گـلــﮧ کنم . . .
از همــﮧ این کابوسهایـی کــﮧ چشم تــــورو دور دیـــدن و آزارم دادن . .
گریــــﮧ کنم و تو اشکامو پاکـــ کنــی . .
...
دلتنگـی هام رو بهونــﮧ کنم . .
سرم رو توی گودی گردنت قایِم کنم . . .
تمام نفســــم رو پر کنم . .
از عطر تنت و آروم بگیرم . . .
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. 

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد.. 

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی..

 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی       

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

بهت نمیگم دوست دارم ،ولی قسم میخورم دوست دارم

بهت نمیگم هرچی بخای بهت میدم،چون همه چیزم تویی

نمیخام خوابتو ببینم ،چون تو خوش تر از خوابی

اگه یه روزچشات پراشک شدودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صدام کن بهت قول نمیدم که ساکتت کنم،اما منم پا به پات گریه میکنم

اگه دنبال مجسمه سکوت میگشتی صدام کن،قول میدم سکوت کنم اگه دنبال خرابه میگشتی تا نفرتتو توش خالی کنی،صدام کن چون قلبم تنهاست

اگه یه روزی خاستی بری قول نمیدم جلوتوبگیرم اما باهات میدوم

اگه یه روزی خاستی بمیری قول نمیدم جلوتوبگیرم اما اینوبدون من قبل از تومیمیرم

تا

ابد

به رویایی خواهم آویخت که ذیشب درخواب دیدم

تولیدکن خود را

هرشب

دربستر ذهنم

که حقیقت بسیار لرزانتر ازتوست

ای رویای زیبای لرزان خواب دیشب من

دوستت دارم ای تنهامحجوب من...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

وقتی که گریه ام میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشکهاتو بدون هنوز چشات بی کلکه

وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام

اما به کی بگم خدا من تو خودم زندونی ام

سرمو بالا می گیرم کسی جوابم نمیده

خیلی شب هاست یه رهگذربه گریهام نخندیده

یه روزو روزگاریه منو یه دنیا بی کسی

شدم یه مشت خاطره یه کوره ی دلواپسی

می خوام تلافی نکنم حرمت دل رو میشکنم

دارن به جرم ساده گیم چوب حراجم می زنن

تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیز ترن

قحطی عشق عاشقاست قلب های سنگی می خرن

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی

 جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم

حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

 

 

 

یکی بود یکی نبود.  یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند


حرفراست قصه بود .


یکی موند با غصه ها ، به غم عشق مبتلا ، یکی رفت چه بی 


وفا با دورنگی آشنا


 

اونکه موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دیوه 

 


نبود،پشتشو دوری شکوند .


زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد 


تو قصه ها ،


اونکه موند یه قصه ساخت اما هی هستیشو باخت .  قصه ها 


به سر رسید ،


اون به عشقش نرسید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

گفتند دلتنگ نباشم‌!!!

خدای من ...

انگار به آب میگویند خیس نباش!

شکستم ...

نه آن زمان که رفتی ...

همان وقت که گفتی میروی ...


نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

 برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است


و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

مردهادر چارچوب عشق،به وسعت غیر قابل انکاری نامردند.

برای اثبات کمال نامردی آنان تنهاهمین بس که درمقابل قلب

ساده وفریب خورده یک زن احساس می کنند مردند.

تا وقتی قلب زن عاشق نشده،پست تر ازیک سگ ولگرد

،عاجزترازیک فقیر و گداتراز گدایان سامره،پوزه برخاک و دست

تمنا به پیشش گدایی می کنند.

اماوقتی خیالشان ازبابت قلب زن راحت شد به یک باره یادشان

می افتد خدا مردشان آفریده وآنگاه کمال مردانگی را درنهایت

نامردی جست وجو می کنند...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

قانون درتنهایی من است وتنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست واین سرنوشت ساده گیست

چه قانون عجیبی!چه ارمغان نجیبی وچه سرنوشت تلخ وغریبی!

که هربار ستاره زندگیت رابا دستهای خود راهی آسمان پرستاره کنی

خود در تنهایی وسکوت باچشمهای خیس از غرورپیوندستاره هارابه نظاره نشینی

وخاموش وبی صدابه شادی ستاره های ازتوگشته جدا دل خوش کنی وباز هم توبمانی وتنهایی و دوری...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط mary19 نظرات ()

جام بلور تنها یکبار میشکند

    میتوان شکسته هایش را

        تکه هایش را

            نگه داشت

               اما.............

                   شکسته های جام

                       آن تکه های تیز" برنده"

                           دیگر جام نیست

                             احتیاط باید کرد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()

زندگی بارها مرا درهم کوبیده

چیرهایی دیدم که هیچگاه نمیخواهم دوباره ببینم

اما از یک مسدله مطمدنم 

که هرگز روی زمین نخواهم ماند

همیشه بلند خواهم شد

وهرگزوهرگزوهرگز تسلیم نخواهم شد

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط mary19 نظرات ()


 Design By : Pichak